ترجمه هاي سفرنامه به زبان فارسي

در سال 1333ش سفرنامه دالماني توسط صنعتي زاده كرماني از اروپا به ايران آورده شد و ابراهيم رمضاني مدير كتابفروشي ابن‏ سينا آن  را خريداري نمود و براي ترجمه در اختيار علي محمد فره ‏وشي متخلص به مترجم همايون (1347- 1254ش) گذاشت. ايشان بعد از دو  سال آن را به فارسي برگرداند كه در يك جلد توسط انتشارات گيلان در تهران به چاپ رسيد. ترجمه ديگري نيز از همين كتاب توسط  غلامرضا سميعي (1372-1292ش) صورت گرفته است كه نشر طاوس آن را در دو جلد در سال 1378 ش در تهران منتشر كرده است.

 

معرفي كتاب سفرنامه از خراسان تا بختياري

دالماني پس از مراجعت از ايران به پاريس مجموعه يادداشت‏ها و تصاويري را كه از اين سفر تهيه كرده بود در چهار جلد تحت عنوان مسافرت سه  ماهه از خراسان تا بختياري به چاپ رساند. بنا به گفته نسخه شناسان [ادامه]

اين مجموعه از نظر ظرافت زيبايي، چاپ مطلوب، گراورها،  عكس‏هاي رنگي و كاغذ ضخيمي كه دارد در زمان خود از نفيس ‏ترين كتابها بوده است. در اين كتاب جمعاً 1231 قطعه عكس، نقشه و تصاوير مختلف از ايران آن روز آمده است كه با توجه به شرايط آن روزگار حكايت از تلاش‏ها و  زحمات فراوان مؤلف در تهيه آن تصاوير دارد.

مؤلف، كتاب خود را به 24 فصل تقسيم نموده و هر فصل را به قسمت‏هاي مختلف مجزا كرده است. در فصل اول به اوضاع جغرافيايي و  اجتماعي ايران پرداخته، در فصول دوم، سوم به اوضاع كشاورزي، بازرگاني و صنعت اشاره كرده است. مسائل مربوط به تعليم و تربيت،  دفاع ملي، دين و مذهب، تفريحات و سرگرميهاي مردم ايران را در فصل چهارم آورده است.

 فصل پنجم را به آداب و رسوم مختلف ايرانيان در آن روزگار اختصاص داده و بدين ترتيب جلد اول را به پايان رسانده است. جلد دوم با فصل ششم آغاز مي‏شود كه در ابتداء آن به مسائل زنان ايراني پرداخته و در هفتمين فصل به بخش ديگري از مسائل صنعت  در ايران اشاره كرده است.

دالماني در سومين جلد كتاب خود از سفرهايش به شهر‏هاي عشق‏آباد، مشهد، نيشابور، سبزوار، شاهرود و تهران سخن مي‏گويد. در چهارمين جلد، مسير وي از تهران تا قم و سپس اصفهان شرح داده شده و در دو فصل به صورت مبسوطي به ناحيه اصفهان پرداخته است. آن‏گاه به شرح جريان سفر خود از اصفهان به سمت ايل بختياري مي‏پردازد كه از مهم‏ترين بخش‏هاي كتاب محسوب مي‏شود. پس از آن مجدداً به اصفهان مراجعت مي‏كند كه باز هم آن‏ چه را كه ديده يا شنيده به رشته تحرير درآورده و تصاوير زيبايي را نيز در اين مسير تهيه كرده است. دالماني سپس قصد عزيمت به تهران مي‏كند كه در اين مسير از شهرهاي كاشان، قم و ري عبور مي‏كند. زماني كه او به تهران وارد مي‏شود ژوئن 1910 مصادف با ‎آغاز سلطنت محمد علي شاه و حوادث گسترده سياسي و انقلابي آن روزگار است.

هانري رنه دالماني در آخرين قسمت سفر خود از تهران به سمت قزوين، رشت و انزلي مي‏رود و از طريق درياي مازندران و بادكوبه خود را  به اروپا مي‏ رساند.

مقدمه كتاب

انگيزه و شرح سفر از زبان دالماني

در سال 1890 به قصد گذراندن تعصيلات خود در قفقاز و ماوراء خزر به همراه هنرمندي حكاك به نام اميل وكانو ( M.Emil Vaucanu ) كه فريفتة اين برنامه شده بود، سفر خويش به آن سرزمين را آغاز كردم. كساني كه در اين ناحيه سفر كرده‏اند مي‏دانند كه در آن جا راه‏هايي نظير آن چه كه در كشورهاي اروپايي مي‏بينيم وجود ندارد. اشتياقي كه اين سرزمين در من برانگيخت موجب شد كه سال ديگر به همان‏ جا برگردم و تجسس خود را از ناحية خيوه، شهر زيباي ايران، در نزديكي آمودريا، ادامه دهم. در جريان مطالعة اين كتاب خواننده تصاويري را مشاهده مي‌كند كه از ناحية خيوه گرفته‏ام؛ در بازگشت از خيوه، در عشق آباد، در هتل هموطن عالي قدرمان خانم رويلون (Revillon) منزل كردم و در آن‌جا، شب پيش از حركتم، با شخصيتي عجيب به نام آقاي سزاري(Cesari) آشنا شدم و قريحة تابناك وي به شدت مرا مجذوب خود ساخت. وقتي از همديگر جدا مي‏شديم آقاي سزاري وعده كرد كه سال آينده به عشق آباد باز خواهد گشت و مرا با خود به بخشي از خراسان خواهد برد. 

اجازه حفاري در ايران

در ايفاي وعده، در ماه اوت 1899 به عشق آباد برگشتم و آقاي سزاري را بازيافتم كه ابتدا مرا به قوچان و سپس به مشهد برد. در اين شهر حكومت روسيه منزلي در كنسولگري خود براي من معين كرد. در اين جا بايد اضافه كنم كه قبلاً در اثر اتفاقي غير مترقبه با يكي از وابستگان اين كنسولگري در بادكوبه ملاقات كرده بودم كه اين شخص از آن هنگام مرا تحت نظر گرفت و تا زماني كه در مشهد به سر كنسول روسيه تحويلم نداد رهايم نكرد. سر كنسول بازپرسي دقيقي از من به عمل آورد تا از علت سفرم به ايران، و اين كه از چه ممري اعاشه مي كنم و مقصودم از اين سفر چيست و غيره ... آگاه شود، و تنها پس از آن كه اوراق هويتم را به دقت هر چه بيشتر بررسي كرد و مطمئن شد كه از هر حيث با سياست بيگانه‏ام اجازه داد كه آزاد باشم و آزادانه از وسايل سفرم استفاده كنم.

طي سير و سياحتي كه در اين سال در خراسان به عمل آوردم، غير از مشهد، از شهرهاي نيشابور و سبزوار نيز ديدن كردم و سپس با گردشي محدود، بار ديگر به شهر قوچان بازگشتم كه به گفتة آقاي سزاري در فاصله‏اي اندك از آن‏، خرابه‏هاي يك بناي قديمي وجود داشت كه از لحاظ اشياء سفالين بسيار غني بود.

در جريان ديدارم از كاخ والي مشهد، با تقديم فندكي، اجازه يافته بودم كه در شهرهاي خراسان به كاوش بپردازم و اسنادي را كه از زير زمين بيرون مي كشم با خود ببرم.

مغرور از داشتن چنين «فرماني»، روزي در كوچه‏هاي قوچان مي‏گشتم و سرگرم گرفتن عكس‏هايي از مناظر بازار بودم كه مأمور پليسي با خشونت يقه‏ام را گرفت و به بهانة جاسوسي مرا به زندان برد. اوراق هويتم را خواستند و من هم فرمان معروف والي مشهد را به آنها ارائه دادم . هدف آنها نيز از اين بازي مضحك دقيقاًَ همين بود. آنها اسناد مرا گرفتند تا به داروغه نشان دهند و اين بهترين بهانه براي سر به نيست كردن آنها بود، طوري كه ديگر هرگز پيدا نشد. با اين حال زيان فراواني به من وارد نمي‏شد، زيرا فصل سرما آغاز شده بود و چون بيش از يك متر برف بر زمين نشسته بود، خود به خود كار حفاري دشوار مي‏نمود . بدين ترتيب به محض آن كه آمد و رفت در جاده‏ها مقدور شد، با اين اميد كه در بازگشت روزگار خوش‌تري در انتظارم خواهد بود، راه روسيه را در پيش گرفتم.

بازگشت به ايران

در ماه اوت 1907 بار ديگر توانستم نقشة خود را به اجرا بگذارم. اين بار از سوي وزارت تعليمات عمومي فرانسه، مأموريت داشتم كه در معيت هيأتي براي حفاري‏هاي باستان شناسي به ايران بيايم . اتفاقاً هدف اين هيأت اختصاصاً مطالعه در وضع بناهاي باستاني بود كه در طول سال‏هاي اخير به كلي خراب يا محو شده بودند.

از سوي ديگر اين بار سردار اسعد رئيس قدرتمند ايل بختياري دعوتي بسيار مشفقانه از من به عمل آورده بود كه از حوزة فرمانروايي‏اش ديدن كنم. پس بدون هيچ ترديدي مسير خود را اينگونه ترسيم كردم: از طريق تركستان روس به ايران وارد مي‏شوم، بعد از توقفي كوتاه در مشهد، با ديداري از شهرهاي نيشابور و سبزوار و شاهرود و ورامين خود را به تهران مي‌رسانم. از تهران از طريق شاه‏راهي كه از شهر مقدس قم و كاشان مي‏گذرد به اصفهان رهسپار مي‏شوم و پس از سياحت كاخ‏هاي پايتخت قديمي صفويان، با طي چند روز راه، خود را به جونقان ييلاق بختياري‏ها و منزلگاه ميزبان بسيار مهربانم مي‏رسانم. در بازگشت نيز بعد از وصول به تهران از همين مسير، از طريق قزوين- رشت- انزلي و باگذشتن از درياي خزر به بادكوبه مي‏روم و از آن‌جا به اروپا باز مي‏گردم.

فكر تأليف كتاب

براي تعقيب اين نقشه مستقيماً به عشق آباد رفتم و در اين شهر بار ديگر دوست ممتازم آقاي سزاري را پيدا كردم كه اينك درجه‏اي عالي يافته و از شغل سادة معلمي، از سوي مستشاران بلژيكي، به مقام مميزي كل گمرك خراسان منصوب گرديده بود. پس از ابراز احساسات صميمانه و آگاهي از سلامت يكديگر و تبريك و تهنيت متقابل به خاطر خوشبختي‏هايي كه داشته‏ايم، آقاي سزاري با بياني ساده و بي‏تكلف به من گفت: شما با اين اميد پنهان بدين كشور بازگشته‏ايد تا در آن به كشف اشياء نادر و هنري بپردازيد؟ ولي اشتباه نكنيد كه اكنون خيلي دير است چون ارمني‏ها تاكنون همة اين اشياء را به سرقت برده و مستقيماً به لندن يا پاريـس فرستاده‏اند. اما اگر از اين گونه خرت و پرت‏ها پيدا نكرديد، بايستي كه از اين سفر نه تنها عوامل و مواد لازم براي گزارش مأموريت خود را همراه ببريد، بلكه كتابي كامل نيز، پر از تصاوير و لطايف و حكايات با خود ببريد، كاري كه به خوبي از شما بر مي‏آيد. چون براي كشور شما قطعاً شناخت آداب و رسوم ايرانيان ارزنده‏تر و مفيدتر از بقاياي چند كاشي شكسته قديمي خواهد بود كه سرانجام در جعبه آئينه‏هاي موزه‏اي كپك خواهند زد.

امروز پيش‏گويي‏هاي آقاي سزاري از هر حيث به واقعيت پيوسته است زيرا در حقيقت ره آورد سفرم جز تعدادي گلدان و بطري شكسته نبود؛ براي آنكه مأموران گمرك روسيه، كه بدون حضور من همه مجموعه‏هايم را از صندوق‏ها بيرون ريخته بودند، هنگام بسته بندي مجدد دقيقاً اشياء بسيار شكننده را در كنار هاون‏هاي سنگين برنزي و اشياء آهني جاي داده بودند، به طوري كه وقتي در پاريس صندوق‏هايم را گشودم، گذشته از اشيايي كه طبيعتاً شكننده نبودند، جز مشتي خاكستر رنگين در گوشه صندوق‏ها چيزي دستگيرم نشد. بنابراين، برخود فرض مي‏دانم كه اين گونه رفتار مأموران گمرك روسيه را به مسافراني كه بعد از من قصد سير و سياحت در ايران را دارند، يادآور شوم.

سپاسگزاري از همراهان و ياري كنندگان

براي من جاي شادماني است كه در نخستين سطور از دوشيزه كلوتيلد ويتگنشتين (Clotilde Wittgenstein) نام ببرم كه با مهري هر چه تمام‏تر درهاي سفارت ايران را بر من گشود كه در آن‌جا با استقبال صميمانه آقاي صمدخان مواجه گرديدم. اين زمان مصادف بود با ژوئن 1907، يعني در آستانه انقلاب بزرگ ايران بوديم. نماينده برجسته شاه ايران، كه از او درخواست معرفي نامه‏اي براي مقامات عاليه كشورش را داشتم، با خنده‏اي مليح به من گفت: با كمال ميل نامه‏هايي درباره شما به دولت‏مردان كشورم خواهم نوشت، اما بي‏فايده نخواهد بود اگر ملاقاتي با سردار اسعد رئيس با نفوذ ايل بختياري، كه هم اكنون در پاريس به سر مي‏برد، داشته باشيد. اطمينان دارم كه ايشان در تسهيل كار شما موثر خواهند بود.

اين سفارش را دقيقاً اجرا كردم و با معرفي نامه محبت آميزي كه ژنرال صمدخان در اختيارم گذاشت با سردار اسعد ، مردي از هر حيث موقر و آداب دان، ملاقات كردم كه بي دريغ موجبات تسهيل مأموريتي را كه براي حفاري‏هاي باستان‏شناسي از سوي وزير تعليمات عمومي كشورم بر عهده‏ام گذاشته شده بود فراهم آورد.

در ملاقات‏هاي متعددي كه با رئيس ايل بختياري داشتم از افكار عاليه ايشان، علاقه وافرش به كشور خويش، خلق وخوي ممتازش و به خصوص خدماتي كه در سال‏هاي پرحادثه اخير به كشورش كرده بود آگاه شدم. در اين‏ جا لازم مي‏داند كه نهايت سپاسگزاري خود را نسبت به سردار اسعد ابراز كنم زيرا اين مرد بزرگوار نه تنها براي تسهيل مسافرتم در ايران گروهي از سربازان مسلح ايل خود را در اختيارم گذاشت و در كاخ اختصاصي خويش در جونقان، واقع در مسافتي چند روزه از اصفهان، از من پذيرايي شاهانه كرد، بلكه با همكاري ملاطفت آميز خود و نگارش يادداشت‏هايي بسيار ذيقيمت درباره اخلاق و آداب ايرانيان و به خصوص رسوم رايج در ايل اختصاصي‏اش مرا هر چه بيشتر مشمول عنايات خويش گردانيد.

نويسندگان متن و يادداشت‏

هم‏چنين خود را بيش از اندازه مديون همكاري همسفرم دكتر ژان‏ونشن(Jean Vinchon)  مي‏دانم كه در جريان سير و سياحت‏هايم در فلات ايران، صميمانه با من همراهي كرده است. هر شب، هر قدر هم كه منزل و مأوا ناجور بود، دوست من با شهامت تمام و با قلمي رسا، احساساتي را كه در طول گردش‏هاي روزانه، از مشاهده مناظر شكوهمندي كه در برابر چشمان‌مان گسترده بود، به ما دست مي‏داد در دفترچه يادداشت‏هايش مي‏نگاشت. همين كتاب بين راهي است كه راهنماي دائمي من در گزارشي بوده است كه مي‏خوانيد. اين سطور كه در شعاع لرزان شمعي و دركلبه‏اي گلين، كه غالباً مسكن ما را تشكيل مي‏داد، نوشته شده است همه خاطرات مرا زنده كرده و اجازه داده است كه ساعات پر تحركي را كه در طول راهمان داشته‏ايم، به خاطر بياورم.

خوانندگان اين كتاب، بي‏شك يادداشت‏هاي عالمانه‏اي را كه دوستم آقاي ژرژمارتو (Georges Marteau) مهندس هنر و صنايع به درخواست من درباره نقاشي‏هاي مينياتور ايراني، كه شخصاً از ستايشگران پر حرارت آن‏هاست، نوشته است، با علاقه‏اي تام و تمام خواهند خواند.

مجموعه‏داران اشياء و اسناد

درباره آن چه به تذهيب دست نوشته‏هاي ايراني مربوط است، نمي‏توانم به لطف بي حد و حصر آقاي هنري وور (Henri Vever) هنرشناس و مجموعه‏دار مشهور اشاره نكنم. اين مرد به من اجازه داده است كه به ميل خود به جعبه آيينه‏هايش دستبرد زده و جالب‏ترين صفحات گران‏بها‏ترين كتاب‏هايي را به خانه‏ام ببرم كه امروزه به قيمت طلا نيز از آن‏ها دل نمي‏كنم.

پيش از ترك مجموعه‏داراني كه مددكاريشان در مصور كردن كتابم بسيار ذيقيمت بوده، مايلم از آقاي آلبرت فيگدر (Albert Figdor) اهل وين، سپاسگزاري كنم كه با بزرگواري و لطف هميشگي‏شان، طبع بسياري از اسناد مقتبس از مجموعه ارزشمند ايشان را كه نزد عامه شيفتگان آثار كهن هنري شهره است، براي من تسهيل كرده‏اند.

كساني كه به ايران و به هنر و محصولات آن علاقه‏مندند، نام آقاي ل. ژ. اُلمر (L.J.Olmer) را مي‏شناسند؛ فرانسوي فعالي كه سال‏ها با استادي تدريس درس‏هاي فيزيك و شيمي را در مدرسه دارالفنون تهران بر عهده داشت. خواننده در بسياري از صفحات اين كتاب به مطالبي بر مي‏خورد كه از مجموعه گران‏بهاي ايشان، ذيل عنوان بسيار متواضعانه «گزارش مأموريتي علمي در ايران» به وديعت گرفته‌ام. اين رساله ساده و بي‏پيرايه، كه حاصل سال‏ها تحقيق صبورانه است، بي‏شك  تقريري موجز و در عين حال جامع و روشن از كم و كيف صنعت ايران در آغاز قرن بيستم است.

در بخش‏هايي از اين كتاب كه به انقلاب ايران مربوط است، از اسناد گران‌بهايي استفاده كرده‏ام كه از سوي ژاك بيزو (Jacques Bizot) مميز كل دارايي ايران با بزرگواري در اختيارم قرار گرفته است. آقاي بيزو بين سال‏هاي 1908و 1909 به استخدام دولت ايران درآمده بود تا كلاف سردرگم تشكيلات اداري ايران را تجديد سازمان دهد و بكوشد اندكي نظم در آن به وجود آورد.

وقتي از انقلاب ايران سخن مي‏رود نمي‏توانم از ذكر نام ژنرال بازيرگيان (Bazirguian) كه مدت چهل سال رياست كل تلگراف هند و اروپا را در تهران بر عهده داشت خودداري كنم. اين ژنرال مجموعه‏اي ذيقيمت از تصاويري را كه به وسيله مردي روسي به نام آقاي سوريوگين (Sevruguin) تدارك گرديده بود در اختيارم گذاشت.

نقاشان

از ميان نقاشان هنرمندي كه در مصور كردن كتابم از كمكشان برخوردار بوده‏ام از خانم رانويه شارتيه (Ranvier Chartier) و آقايان بوي‏يون(Bouillon)، دووال (Duval)، موره (Maurer)، و مخصوصاً آقاي فروليش (Frolich) كه صميمانه ياري ام داده است ياد كنم.

ويراستاران

هم‏چنين وظيفه خود مي‏دانم كه نهايت حق‏شناسي را نسبت به دوست قديمي خود آقاي پل استره  (Paul d Estree) ابراز دارم كه با كمال محبت بخشي از ايام تعطيلات خود را به مطالعه نوشته من اختصاص داد تا با يك گزارش موجز آن را به مردم معرفي كند.

در خاتمه ميل دارم مراتب سپاسگزاري عميق خود را نسبت به همكار شريفم آقاي لويي فواسي (Louis Foissey) بيان دارم كه بر اثر پژوهشي دائمي بيش از كساني كه شخصاً به ايران سفر كرده‏اند در مسائل مربوط به اين كشور تبحر دارند اگر فرانسويان از ته دل اراده كنند، شايستگي آن را دارند كه بهتر از هر كس مشاهدات را مورد مداقه قرار دهند و آن گونه كه شايسته است هموطنان خود را از عجايبي كه ديده‏اند بهره‏مند سازند.

هانري رنه دالماني

فهرست مطالب

پايگاه اطلاعاتي تصاوير

 

 
| صفحه اصلي | درباره دالماني | نمايشگاه |  
 © 2004 Copyright by Iranian Cultural Heritage Organization Documentation Center. All right reserved.
Powered by
Peik-e Dade Gostar Co.