اوضاع كرمان و بلوچستان نو بنادر

آخرین ماموریت

بقلم سید معّزالدین مهدوی

ناهار را آقای عالمزاده رئیس اوقاف در ماهان دعوت كرده‌اند وسیله رفت و آمد هم از هر حیث فراهم است جمعی از فرهنگیان نیز دعوت دارند ـ ساعت 9 صبح بصوب ماهان حركت كردیم.

آقای محمود آزادپور كه پیرمرد صاحبدل و بسیار مرد مؤدبی است از اهالی كرمان و شهردار انتخابی ماهان است و فرزند ایشان با آقای عالمزاده باجناق است ـ ظهر برحسب دعوت آقای عالمزاده منزل ایشان رفتیم از هر جهت پذیرایی كامل كرده بود مخصوصاً دیدن آقای آزادپور كه اهل ذوق و اهل دل است و از اشعار خود مارا محفوظ كرد. پذیرائی كامل‌تر شد.

تا حال این دفعه سومی است كه بماهان آمده‌ام ولی افتخار زیارت مقبره حضرت شاه نعمت‌الله را اولین بار است كه پیدا میكنم زیرا دو دفعه دیگر یكی شبانه از بم بكرمان میرفتیم كه اتومبیل توقف نكرد یكدفعه هم از جیرفت بكرمان میرفتیم و مریض‌دار بودیم و مصلحت مریض در توقف نبود و در ایندو دفعه خود را مغبون میدیدم كه توفیق زیارت نصیبم نشده است لذا امروز كهاین افتخار و توفیق نصیبم شده است خیل یخوشحال هستم مو خود را سعادتمند میدانم در هر حال این حرم و صحنها و رواقها از محلهای بسیار زیبا و باصفاست من تا حال دو سه مقبره باصفا دیده‌ام كههر یك در حد خود بی‌نظیر بوده است مانند حیاط امامزاده محروق نیشابور كه قبر عمر خیام نیز آنجا است و صحن كوثر از صحنهای متصل به مقبره مرحوم سلطان علیشاه در گناباد ولی هیچكدام بصفا و طراوت صحن ماهان نیست.

بعد از زیارت قبر شاه نعمه‌الله ول یرواقها و صحنها را نیز دیدم و سپس برای دیدن مناظر اطراف ماهان بالای یكی از مناره‌ها رفتیم كه چهل متر ارتفاع داشت تمام جلگه ماهان پیدا بود جلگه ماهان بسیار با طراوت است و از بالای مناره تا چندین فرسنگی بخوبی دیده میشود.

ماهان از چند كیلومتر بشكل باغ بزرگی نمایان است و مناره‌های آن نیز  

بخش چهاردهم

حركت بشهرستان بم و دیدن آثار باستانی آن

یكشنبه اول اردیبهشت ماه- امروز صبح عازم ماهان و بم هستیم – ساعت 8 صبح حركت كردیم از كرمان تا ماهان 38 كیلومتر است.

تقریباً ساعت 9 صبح بماهان رسیدیم ـ مارس ماهان را بازرسی كردیم ناهار را نیز طبق قرار قبلی بنا بود در مهمانسرای صحن شاه نعمه‌الله ولی صرف كنیم البته مهمان آقای عالمزاده رئیس اوقاف بودیم ولی محل صرف ناهار مهمانسرا بود كه مشرف بصحن شاه نعمه‌الله است مكان بسیار باصفائی است و از آنجا مناظر بدیع و درختان زیبا در صحنها دیده میشود.

امروز در این محل باصفا و باطراوت معنی شعر سعدی:

اول اردیبهشت ماه جلالی

بلبل گوینده بر منابر قصبان

بر گل سرخ از نم اوفتاده لألی

همچو عرق بر عذار شاهد غضبان

را درك كردم و امروز اولین اردیبهشت ماه دوره عمر من است كه با این لطف و صفا برگذار میكنم زیرا در تمام دوره عمر ماههای اردیبهشت را یا محصل بوده‌ام یا ممتحن و لطف اردیبهشت را تا حال درك نكرده بودم و بقول محصلی كه گفته بود «اردیبهشت ماست كه اردیجهنم است» در تمامعمر اردیبهشت را اردیجهنم گذرانده بودم.

بعد از ظهر پس از زیارت مجدد مقبره شاه نعمه الله بعنوان یادگار در تقویم خود چند سطری در زیر قبه مطهر معظم‌له یادداشت كردم.

مسافرت ماهان تمام شد و باید بسمت بم حركت كنیم و بیمناسبت نمی‌دانم تاریخچه نزاع حیدری و نعمتی كه بین اتباع سلطان حیدر جد سلاطین صفوی و اتباع شاه نعمه‌الله ولی قرنها در ایران بمنزله روز تلقی شده است و هزارها نفوس در این نزاع كشته شده‌ان بیان كنم:

برای توضیح مطلب لازم است مختصری درباره سلاطین آق قویونلو  و قره قویونلو  ذكر كنم:

زیرا ریشه فساد از این دو خانواده روئیده و بوسیله اعقاب آنان آبیاری شده, در حقیقت این دو خانواده چنین نزاعی را ایجاد و ابداع كرده‌اند.

قره عثمان رئیس طایفه آق قویونلو و فرزندش ابراهیم بیك یكی پس از دیگری در جنگ كشته شدند اوزون حسن یا حسن بیك فرزند ابراهیم بیك است.

قره یوسف رئیس طایفه قره قویونلو در زمان امیر تیمور متمرد بود ـ او را فرزندی است بنام میرزا جهانشاه كه سلطنت آذربایجان و اكثر بلاد ایران با اوست و با میرزا شاهرخ فرزند تیمور جنگها كرده است.

در زمان سلطنت میرزا جهانشاه در دیاربكر اوزون حسن حكومت میكرده ـ میرزا جهانشاه برای سركوبی اوزون حسن قشونی آراست بسیار منظم ولی بالاخده مغلوب اوزون حسن و در جنگ كشته شد و كلیه ولایات متصرفی میرزا جهانشاه قره قویونلو بتصرف اوزون حسن آق قویونلو درآمد.

پس از این جنگ اوزون حسن تقریباً بر تمام ایران تسلط پیدا كرد و تنها رقیب او سلطان ابوسعید پادشاه خراسان و ماوراءالنهر از نواده‌های امیر تیمور بود كه او نیز در جنگ مغلوب و كشته شد و از این پس اوزون حسن سلطان علی‌الاطلاق ایران گردید.

بعد از اوزون حسن تقریباً چهل و هشت سال اولاد او در ایران سلطنت كردند. وقتی كه حسن بیك فقط دیاربكر را داشت و بسیار مخوف بود از میرزا جهانشاه تركمان كه پادشاه آذربایجان و عراق بود خواهر خود حلیمه سلطان را بسلطان جنید پسر شیخ صدرالدین نوه شیخ صفی‌الدین اردبیلی برای تحبیب مریدان او و تقویت خود داد و نیز سلطان حیدر را كه از طرف ما در تركمان بود و از طرف پدر سید و قابلیت آنرا داشت كه حسن بیك خواهرزاده را بدامادی قبول كند بدامادی خود قبول كرد و دختر خود عالمشاه بیگم را باو داد و این عالمشاه مادر شاه اسمعیل صفوی است.

بعد از حسن بیك در میان فرزندان او نقار و نزاع عظیمی دست داد چنانكه سلطان حیدر در شیروان بتحریك و تقویت شاهزاده‌های آق قویونلو كشته شد و بهمین ترتیب بتدریج در محاربات خانواده آق قویونلو كشته شدند و بعضی در فارس محبوس بودند بالاخره شاه اسمعیل در هفت سالگی بگیلان فرار كرد و بعد بتقویت هفت ایل ترك كه یكی هم ایل قاجاریه باشد و همگی از مریدان اجدادش بودند خروج كرده و در كمتر از ده دوازده سال تمام ایران و خراسان و افغانستان و غیره را تصرف كرد.

موقعیكه امیرحسن بیك در تقویت و ترویج خانواده شیخ صفی‌الدین میكوشید و برای تقویت سلطنت خود خواهر ودختر میداد و مال و جان نثار میكرد سلاطین قره‌قویونلو نیز كه فرزندان امیر قره یوسف باشند بخصوص میرزا جهانشاه خود را بخانواده شاه نعمه‌الله نزدیك و از بذل پول و خواهر و دختر باولاد شاه نعمت اله دریغ نكرد كه دل مریدان او را بدست آورد و در بزرگ كردن آنها در انظار مریدان میكوشید.

خلاصه حسن بیك كه دشمن خونی جهانشاه قره قوینلو بود برای بدست آوردن دل عوام الناس سادات اردبیل را تقویت كرده خود را حیدری نامید از آنطرف هم رقیبش میرزا جهانشاه در تقویت خانواده شاه نعمه‌الله میكوشید و خود را نعمتی مینامید.

خلاصه چندین قرن رد ایران بعضی حیدری بودند و بعضی نعمتی آنها كه حیدری بودند خود را بسلطان حیدر پدر شاه اسمعیل میچسباندند و خود را از مریدان او می‌دانستند و در حقیقت خواهان طایفه آق قویونلو بودند ـ و آن دسته كه نعمتر بودند خود را مرید شاه نعمه‌الله ولی ماهانی و خواههان قره‌قویونلو و میرزا جهانشاه میدانستند.در هر حال تخم تفرقه و فساد و نفاق را این دو دسته تركمان در ایران كاشتند كه پس از انقراض این دو طایفه قریب پانصد سال این فساد باقی ماند تا در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه از بین رفت.

عصر اول اردیبهشت ماه بسمت بم حركت كردیم و ساعت 8 بعدازظهر بشهر بم رسیدیم از كرمان تا بم 193 كیلومتر است آقای حسین بهشتی رئیس فرهنگ و چند نفر از فرهنگیان در چهار فرسنگی استقبال كرده و ما را ممنون و رد حقیقت شرمنده كرده بودند. شام را منزل مشارالیه بودیم مشارالیه مردی است مؤدب و مهمان‌نواز با آنكه مادرش در كرمان مریض و دخترش نیز در بم مریض بود خودش نیز سردرد دائمی دارد معذلك سعی داشت از این سه موضوع گفتگو در بین نیاید.

شهر بم شهری است آباد و حاصلخیز آب و هوای آن گرم ولی قابل تحمل است.

دوشنبه دوم اردیبهشت ماه ـ در این روز مدارس بم بازرسی شد (دبستانها و دبیرستانها) سرشب نیز كتابخانه آنجا كه جدیدالتاسیس است دیده شد بعداً نیز لابراتوار طبیعی كه بهمت آقای حبیب‌الله حبیب‌زاده اداره میشود دیدیم. مشارالیه محصلین را تشویق كده است كه هر كدام كلكسیونی از حشرات و كلكسیونی از گلها تهیه كنند بعلاوه در تمام ایام هفته عصرها در لابراتوار بتشریح حیوانات مشغول است و نیز بسیاری حیوانات خشك كرده در لابراتوارها گذاشته است. از طرف اداره فرهنگ نیز سالن بزرگی باین منظور در اختیار نامبرده گذاشته شده است كه حیوانات خشك گرده و كلكسیونهای گیاهی و حشراتی و حیوانی را در آنجا ضبط كرده‌اند و در حقیقت این آزمایشگاه بصورت نمایشگاهی شده است كه عموم مردم عصرها بآنجا مراجعه و تفریح و استفاده می‌كنند.

این عمل آقای حبیب‌زاده و اداره فرهنگ بسیار قابل تقدیر است. من دانش آموزانی از كلاس سوم متوسطه را در همین لابراتوار دیدم كه قورباغه تشریح می‌كردند. اگر در سایر شهرها و مخصوصاً طهران كه از هر حیث وسائل كار را فراهم دارند این نوع كارها را تعمیم دهند بسیاری اشكالات تربیتی مرتفع خواهد شد و محصلین از خیابانها جمع‌آوری می‌شوند و بكارهای درسی خواهند پرداخت و از وقت خوداستفاده خواهند نمود چه می‌شود كرد همه دبیران یك قسم نیستند و شرایط امكنه هم دخالت كلی برای روش تعلیم و تربیت دارد ولی شرط اصلی بعقیده من دبیر است.

امروز سه شنبه سوم اردیبهشت ماه می‌باشد تصمیم داریم مداریم مدارس بخشها را بازرسی كنیم

 

عكس قلعه ارگ بم (عكس از تاریخ كرمان)

ساعت 7 صبح بسمت بخش نرماشیر حركت كردیم سر راه دبستانهای نظام‌آباد و مؤمن‌آباد دیده شد.

ناهار را در محمد آباد صرف كردیم و پس از صرف ناهار یكی دو مدرسه دیگر نیز بازرسی شد و بشهر مراجعت كردیم.

در بین راه نرماشیر بشهر از دور قلعه ارگ بم در سمت راست جاده نمایان است ولی توفیق دیدن آن حاصل نگردید علت آنهم مطلبی است كه ذكر میكنم:

موقعیكه از بم خارج شدیم دیدن قلعه ارگ بم هم جزء برنامه ما بود بهمین علت بعدازظهر بلافاصله بعد از ناهار حركت كردیم كه از برنامه چیزی فوت نشود ولی راننده اتومبیل ما یكی از فرهنگیان عزیز است خیلی هم بما مهربانی می‌كند ولی فرزندش در شهر مریض است و ما اطلاعی از این موضوع نداریم او خرسند شد كه زودتر بشهر برسد و از حالات فرزندش مطلع بشود و خرسندیم كه زودتر قلعه ارگ بم را خواهیم دید هر دو در یك اتومبیل در حركتیم ولی باد و فكر متضاد مااز نیت او آگاه نیستیم و ایكاش آگاه میبودیم كه او و خودمان را راحت میكردیم باری بین راه باو گفتیم طوری حركت كند و براند كه تا هوا روشن است بقلعه ارگ بم برسیم كه بتوان آنجا را خوب دید مشارالیه گفت جای مهمی نیست و یك خرابه‌ای بیش نیست ـ گفتم همان خرابه را مایلیم ببینیم گفت تا ببینم! بعد ا زگذشتن مسافتی و دیدن یكی دو مدرسه بین راه باز تمایل ما بدیدن قلعه ارگ تكرار شد و فرمایش آقای راننده هم در جواب خیلی مؤدبانه تكرار گردید باری قلعه ارگ از دو همواره در سمت راست جاده نمایان است و دیده میشود ولی سرراه نیست باید مسافتی را خارج از جاده عادی برویم تا بآن برسیم بمشارالیه گفتم سر دو راهی فراموش نكنید كه بشهر نمیرویم باید بقلعه ارگ برویم باز همان فرمایش سابق خود را تكرار كرد جای مهمی نیست حالا هم هوا گرم است عصر باید آنجا رفت كه هوا ملایم باشد گفتم تا بآنجا برسیم عصر شده و هوا هم ملایم شده است در هر حال بلیت و لعل و آری و نه گذرانید یكدفعه متوجه شدیم دو ساعت مغروب مانده و بشهر رسیده‌ایم كه در این وقت نه در شهر كاری هست انجام دهیم نه برنامه نتظیم شده كه اجرا كنیم برای مراجعت و رفتن بقلعه ارگ هم وقت كم و غیر كافی است ولی در شهر مطلع شدیم كه مشارالیه را فرزندی مریض در منزل است و این نقشه برای آن بوده است كه زودتر بشهر برسیم و از حالات فرزندش مطلع گردد چنانكه اطلاع میداشتیم اسباب زحمت او نمیشدیم و او را برای پرستاری و اطلاع از فرزندش آزاد میگذاشتیم كه هم او ناراحت نشود و هم ما فكر دیگری برای خود میكردیم ولی بی‌اطلاعی ما از مرض فرزند او و رودر بایستی او از ما نقشه یكروز ما را بهم زد روزی كه عادتاً تا آخر عمر تكرار نمی‌شود و گمان نمیرود عادتاً ما دیگر بشهرستان بم بیائیم ـ بعضی اوقات اتفاقات در مدت عمر یكبار پیش آمد مینماید موضوع امروز ماهم ا زهمین اتفاقات یكبار در دوره عمر بود.

بمناسبت این موضوع یادم آمد حكایتی از مجنون عامری و ناقه‌اش و حركت او بخیمه لیلی و مراجعتهای متوالی او كه ذكرش بد نیست:

گویند مجنون عامری برای رفتن بخیمه لیلی سوار ناقه خودكه بچه‌ای داشت شد مجنون بچه ناقه را در خیمه گذاشت با ناقه حركت كرد بین راه گاهی بیاد معشوقه از خود بیخود میشد ناقه هم كه همواره بیاد بچه خود بود از موقعیت استفاده كرده مراجعت میكرد مجنون وقتی بخود میآمد خود را نزدیك خیمه خود میدید مجدداً سر شتر را بسمت خیمه لیلی برمیگرداند و شروع بحركت میكرد باز بین راه خاطره لیلی او را مدهوش و از خود بیخود مینمود ناقه نیز برای دیدن بچه مراجعت میكرد و این رفت و آمد بیهوده مجنون تكرار میشد.

خلاصه مجنون و ناقه‌اش با دو فكر مخالف در حركت بودند ما نیز در این روز با راننده محترم با دو فكر متضاد در حركت بودیم.

وضع ما هم در این روز بیشباهت بمجنون عامری نبود ما فكر دیگری داشتیم و راننده فكر دیگری وقت ما تلف شد و نتیجه‌ای نگرفتیم راننده هم وقت خود را با ناراحتی با ما گذرانید اگر از حال او مطلع بودیم اسباب زحمت آن مرد محترم نمیشدیم و او را آزاد میگذاشتیم و برای خود فكر دیگری میكردیم در هر صورت این رودربایستی كه بین ما ایرانیان مرسوم است و نام آنرا هم ادب میگذاریم از كارهای بسیار بد و سبب متوقف ماندن كارها شده و میشود چه بسیارند اشخاصیكه كارهای لازم فوری و فوتی دارند ولی در همان وقت كه عازم انجام آن كارند مهمان عزیز ناخوانده میرسد و رودربایستی مانع است كه بهمان ناخوانده كه قبلاً هم از آمدنش اطلاع نبوده است گفته شود این ساعت كار دیگری در پیش است و بالاخره آن كار از دست می‌رود ـ در هر حال امروز ما دچار رودربایستی شده بودیم مرد  محترمی را نادانسته ناراحت كرده بودیم خود نیز نتیجه نبردیم و از كاری كه تا آخر عمر هم عادتاً توفییق تجدید و انجام آن نیست محروم ماندیم. باری این قلعه از بناهای تاریخی مهم كرمان است و تاریخ بنا و سازنده آن بتحقیق معلوم نیست آنچه محقق است در ازمنه قدیمه برای دفاع شهرها قلاعی نزدیك شهر ساخته میشده است كه پناهگاه جنگجویان و مخازن اشیاء قیمتی و گاهی نیز توفیقگاه امراء مخلوع بوده است بالاخره پس از خرابی مركز اشرار میشده است مانند قلعه تبرك شهر اصفهان كه در زمان سلاجقه برای حفظ شهر ساخته شده است و در زمان صفویه بعنوان مخزن جواهرات از آن استفاده میشده است و در زمان قاجاریه مركز اشرار و فراریان بوده است.

تاریخچه قلعه ارگ بم هم حاكی از اینقبیل داستانها است كه قسمتی از آن در راهنمای آثار تاریخی كرمان بانضمام داستان هفتواد آورده شده است.